|
برنامه
و اساسنامه ی
اتحادیه دمکراتیک کردستان
پیشگفتار
با آغاز قرن 21 عصر جدیدی به نام عصر تمدن دمکراتیک
فرارسیده است. انقلاب دانش ـ فناوری به عنوان زیربنای این
عصر, تحولاتی ریشهای در ساختارهای اقتصادی, اجتماعی,
سیاسی و فرهنگی پدید آورده است. پیشرفتهای دانش و
ارتباطات, امکان دستیابی همگان به هر نوع اطلاعاتی را
فراهم ساخته و به انحصار اطلاعات از سوی قشری محدود پایان
داده است. بدین شکل, راه تحولاتی بنیادین در ساختار ذهنی
فرد و رفتارش هموار شده است. فرد و جامعه از قالبها و
محدودیتسازیهای قدرتهای اتوریتر حاکم رهایی یافته و امکان
روشنگری و آگاهی برای آنان فراهم گشته است.
پیشرفتهای جهانی عصر نوین, تحلیلات قبلی پیرامون جامعه و
طبقات, همچنین کلیشههای ذهنی و سیستمهای مبتنی برآنها را
در آستانه بازبینی ریشهای قرار داده است. تلاشهای نظام
سرمایهداری جهانی برای نوسازی و ادامه حیات, همچنین
فروپاشی رئالسوسیالیسم جزو نتایج این روند میباشد. نظام
سرمایه داری که دریافته با راهکارها و اشکال استعمار
کلاسیک و جدید نمی تواند بحرانهای موجود را سپری نماید, بر
اساس نتایج حاصله از انقلاب دانش ـ فناوری, حاکمیت خود را
در توسعه نرمهای دمکراتیک دانسته و با استفاده از راهکار
رفرماسیون, سرمایهداری را رفتهرفته به سوی تمدن دمکراتیک
جهت میدهد. سرمایهداری جهت جهانیسازی سرمایه, شکل
"دولت ـ ملت کلاسیک و کلیه نظامهای ناسازگار؛ از جمله
ساختارهای دینسالار, سلطنتی, اتوکراتیک و الیگارشیک را
مانعی برای این امر دانسته و ایجاد تحول در آنها را امری
اجتناب ناپذیر میداند.
دخالت آمریکا در خاورمیانه یکی از حلقههای اساسی مرحله
جاری را تشکیل میدهد. رژیمهای دینسالار, الیگارش و
اتوکرات خاورمیانه که از ریشههای عمیق تاریخی هم
برخوردارند, با ذهنیت فاناتیزم دینی و تشکلهای متکی بر
ملیگرایی تنگ, موانع بزرگی فرا راه پیشرفت دمکراتیک و
آزادانه ملتها ایجاد نمودهاند. همچنین به صورت موانعی
اساسی در راه پیشبرد شکل نوین حاکمیت جهانی نیز
درآمدهاند, لذا گذار از آنان به یک امر ضروری تبدیل شده
است.
رژیمهای خاورمیانه, تاکنون مهارت و قابلیت انجام تغییر و
تحولات را بر اساس دینامیزمهای داخلی از خود نشان
ندادهاند. به همین دلیل, دینامیزم خارجی این روند را آغاز
کرده است. در نتیجه, مرحلهای نوین با تاثیرگذاری جهانی
آغاز و به موازات آن, راه پیشرفت نیروهای دمکراسیخواه نیز
هموار میشود. وضعیت جدید, باعث تضادآفرینی گسترده میان
طرفداران تحول با قدرتهای محافظهکار میگردد.
انقلاب دانش ـ فناوری در نیمه دوم قرن 20, به پیشرفتهایی
عظیم در عرصه دانش و ارتباطات و سطح بالایی از بکارگیری
فناوری منجر گردید. این سطح پیشرفت تکنولوژیک با روابط
اقتصادی و نهادهای روبنایی دوران "دولت ـ ملت" در تضاد
بوده و برای سازگاری با خود, آنها را وادار به تحول ساخته
است.
در ارتباط با این سطح پیشرفت, کاراکتر و ویژگی تضادهای
اجتماعی نیز تغییر کرده است. چالش اساسی عصر, به دو شکل
مجزا در مسایل روزانه پدیدار میگردد؛ نخست, میان صاحبان
شوونیست دولت ـ ملت و نمایندگان کوسموپولتیک سرمایه جهانی
و دوم, به صورت تضاد میان ملتها با دو نیروی مذکور بروز
مییابد. تمدن دمکراتیک با تکیه بر این دو چالش اساسی در
حال پیشرفت است.
سطح کنونی پیشرفت دانش ـ فناوری و ارزشهای انسانی در حال
توسعه, بیانگر گذار به سوی عصری بدون دولت, بدون محدودیت,
بدون طبقه و مبتنی بر برابری, آزادی و عدالت میباشد. لزوم
آغاز جنبشی دمکراتیک برای انسانیت, در مقابل بحران نظام
گلوبال, روز به روز بیشتر میشود. عدم درگیری با دولت
همچون چپهای کلاسیک به عنوان شکل مبارزاتی, امری اساسی
است. همچنین یکی از پرنسیبهای اساسی شیوه مبارزاتی جدید,
عدم شتافتن به سوی دولت است. مسائل, نه با فروپاشیدن دولت
و درگیری با آن و نه با استفاده از ابزار دولت چارهیابی
میشوند بر عکس, هر اندازه دولت پرنفوذتر باشد, مسایل و
مشکلات بیشتر بوده و هر اندازه که ابتکار عمل آن کم شود,
به همان اندازه, مسایل چارهیابی خواهند شد. این, فرمولی
واقعگرایانهتر است. دور بودن از دولت و یا در صورت لزوم
سازش محدود در فعالیتهای جامعه دمکراتیک با آن, از اهمیت
بسیاری برخوردار است. مدل جامعه دمکراتیک در کاتاگوریهای
طبقهای, ملی, و دولت قرار نخواهد گرفت. بر این اساس هم
نخواهد بود که تمام امیدها را تنها به آینده بسپارد و یا
متکی بر ایمان و اعتقادی خشک و متعلق به گذشته باشد.
جامعه دمکراتیک نیازمند نوآوریهای جدید در طرز فکر
دمکراتیک و سیاستی خارج از حوزه دولت و مجزا ازآن است. با
نگاهی به اعمال و گفتههایی که با نام دمکراسی به عنوان
پدیده اساسی عصر ما انجام میشود, میتوان گفت که طرح
انتقادات و سپری کردن نکاتی خاص الزامی است. در حالی که
مستبدانهترین اعمال با بکارگیری اصطلاح دمکراسی انجام
میشوند و از آن به عنوان ابزاری عوامفریبانه استفاده
میشود, میتوان سطح تلاشهایی را که برای پلید ساختن آن
انجام میشود درک نمود. دیگر دوران دمکراسی کلاسیک که تا
سطح خدمت به طبقهای محدود و هژمونیک تنزل یافته بود, سپری
شده است. دمکراسی معاصر در سطح جهانی و با تکیه بر
توافقاتی مشترک معنا یافته و به عنوان نظامی که تمام اقشار
اجتماعی را در بر میگیرد, توسعه خواهد یافت. بنابراین یکی
از نکات اساسی در مبارزات دمکراتیک, تعریف دمکراسی و
خصوصیات آن است.
دمکراسی معاصر تنها محدود به نمایندگی و اعمال اراده برای
طبقه و یا گروهی نبوده, بلکه یکی از وظایف اساسی آن تغییر
رابطه موجود میان نیروهای ستمدیده و نیروهای هژمونیک و
ایجاد توازن میان آنها میباشد. در حالی که مشروعیت خود را
کسب و با قانونی شدن سازگاری پیدا میکند, هدف اساسی آن
نیز پایان دادن به قانونی بودن غیردمکراتیک دولت است.
دمکراسی سیستمی سیاسی است که مشکلات تمام نیروهای اجتماعی
را بررسی کرده و در صدد چارهیابی آنها میباشد. در این
نظام
دمکراتیک, مشکلی وجود ندارد که چارهیابی نشود. نیروی حل,
به شرط پایبندی به فلسفه, اساس ومبانی متکی بر ابداع
قوانین ذاتی آن,
پدید میآید. البته نیازمند یک فرهنگ نیرومند روشنفکری
است. آموزش, پایه اساسی و گریزناپذیر دمکراسی است.
نمیتوان با استفاده از دماگوژی و فرصتطلبی از آن استفاده
ابزاری کرد. در دمکراسی تابو وجود ندارد بلکه دمکراسی خود,
پادزهر تمام مشکلاتی است که به تابویی شدید تبدیل شدهاند.
نمیتوان دمکراسی را به عنوان ابزاری برای حاکمیت یک
طبقه, ملت و یا گروهی دینی به کار برد. دمکراسی سیستمی است
که در آن حق آزادی بیان و طرح مسایل کلیه بخشهای جامعه
بدون مد نظر قرار دادن نیروی آنان وجود دارد.
در کشوری که تعریف دمکراسی دقیقا قابل فهم نباشد, نمیتوان
مسایل را از طریق دولت و یا با استفـاده از راهکارهای
دمکراتیک چارهیابی نمود. زیرا تنها باعث گسترش عوامفریبی
و رواج بیبند و باری میگردد.
یکی دیگر از پرنسیبهای دمکراسی, شناخت هویت دیگران و
احترام به حقوق آنان است. علت اساسی تمام بیماریهای سیاسی
آن است که عدهای به وسیله دولت, خود را نماینده خدا
دانسته و این باعث میشود که انسانهای مقابلشان را کوچک و
بنده خود بدانند.
ردههای اجتماعی که در جامعه طبقاتی دچار بنبست شدهاند,
بر اساس این رهنمود ذهنی, برخوردی جدید و زمینهساز پیشرفت
را مبنا قرار میدهند. راهحل جامعه دمکراتیک خارج از نظام
کلاسیک و بدون اساس گرفتن مدیریت دولتی آن و بدون آنکه در
مقابل طبقه, طبقه و در مقابل خشونت, خشونت و یا برخوردی
نظیر آنها را مبنا قرار دهد, میتواند توسعه یابد. آزادی
به همان اندازه که اهدافی زیبا و پاکیزه دارد, نیازمند
ابزاری پاک و زیبا نیز هست.
مسئله کرد و چارهیابی دمکراتیک آن
الف) مسئله کرد در ایران
مسئله کرد یکی از قدیمیترین مشکلات حل نشده منطقه است.
مبارزه ملی ـ دمکراتیک کردها بر محوریت این مسئله, از
تحولات جاری منطقه متاثر شده و حتی نقشی اساسی در روند
آنها پیدا نموده است. شرایط جدید, امکان و فرصت چارهیابی
مسئله کرد را افزایش و نقش استراتژیک کردها را نیز در
بازسازی منطقه آشکارتر ساخته است.
مبارزه بر محوریت سیاستی دمکراتیک و صلحجویانه در عصر
تمدن دمکراتیک, راهکاری اساسی برای حل مسایل و مشکلات است.
این راهکار جهت حل مسایل منطقه نیز, از جمله راهکارهایی
است که باید مورد توجه قرار گیرد. سیاستهای ناموفق مبتنی
بر برخوردهای فاناتیک دینی, طبقاتی و ... راهکار مناسبی
جهت چارهیابی مسایل اقتصادی, سیاسی, اجتماعی, ملی و بویژه
مسئله کرد ارائه نمیدهند. بنابراین اصرار بر این سیاستها
به معنای اصرار بر عدم حل مسایل است. این امر در مورد
مسئله کرد که از ویژگی منطقهای و بینالمللی هم برخوردار
است, اهمیت بیشتری دارد.
بیگمان ایران به عنوان یکی از کشورهای منطقه, از قاعده
روند کلی تحولات مستثنی نیست. نظام دینسالار و ساختار
ذهنیتی ایدئولوژیک آن, کشور را به بنبستها و انزوایی چند
جانبه دچار ساخته است. امکان پاسخگویی و قابلیت چارهیابی
و تحول حول معیارهای دمکراتیک را در برابر معضلات ملی,
فرهنگی, سیاسی و ناهنجاریهای وسیع اجتماعی, از دست داده
است. رژیم ایران هنوز هم بر بکارگیری روشهای استبدادی و ضد
دمکراتیک اصرار میورزد. از طرف دیگر, نظام دینسالار در
روندنوسازی نظام جهانی به عنوان مانعی اساسی در پیشروی
سرمایهداری جهانی قلمداد میشود. با این وصف, گذار از آن
به یک امر ضروری تبدیل شده است.
مسئله کرد در ایران, از بعد و ژرفای بیشتری در مقایسه با
مشکلات کلی برخوردار است. کردها و چارهیابی مسئله آنان
در فرایند تحولات منطقه, حالتی استراتژیک یافته است. پرهیز
از برخوردهای کلاسیک و انکارگرایانه و حل مسئله ملی ـ
اتنیکی کردها با راهکار اتحاد آزاد و دمکراتیک ملتها ـ با
استناد بر پیشینههای تاریخی و قرابت فرهنگی ملتهای ایران
ـ مهمترین عامل ایجاد و پیشبرد دمکراسی بوده و را ه را
برای چارهیابی مشکلات دیگر نیز هموار میسازد.
چه قبل از انقلاب اسلامی و چه بعد از آن حکومت یونیتر
فارسی و شوونیسم مذهبی آن در اعمال هرگونه سیاست انکار و
امحا دوری نجست و هر گونه خواست سیاسی و ملی و دمکراتیک
ملت کرد در شرق کردستان را با قتل و عامهای خود جواب داده
و میدهد. با سپری شدن قرن بیست و آغاز قرن بیست و یکم که
بساط اکثریت دیکتاتوریها برچیده شده و تمامی ملتهای زیرد
دست به حق و حقوق ملی و دمکراتیک خود رسیدهاند، اما هنوز
جمهوری اسلامی بر دیکتاتور بودن خود و بکار بردن هر نوع
ظلم و ستم ملی در حق ملیتهای موجود در ایران از جمله ملت
کرد کوتاهی نکرده و ملت کرد هم همچون ملتهای دیگر جغرافیای
ایران در بند این ظلم و استبداد و استعمار رژیم آخوندی
است.
پنج سال از قرن بیست و یکم گذشت ولي جمهوری اسلامی هنوز
کوچکترین گامی در حل بحرانهای موجود چه داخلی و چه خارجی
ننهاده است و راه تروریسم و حمایت از آنرا در سرلوحه کار
خود قرار داده و با ایجاد مراکز هستهای سعی در حفظ رژیم
دیکتاتوری خود و به هراس انداختن جامعه دمکراتیک امروز
جهان دارد.
خفه نمون هر گونه ندای آزادی طلبی در میان ملتهای ایران،
پایمال نمودن حقوق مذهبی سایر مذاهب و ادیان و هتک حرمت به
پیروان آنها، زیر پاگذاشتن حقوق زنان، سرکوب فعالیتهای
دمکراتیک، بستن نهادهای مدنی و تعطیل روزنامهها و ترور و
کشتن انسانهای مبارز و آزادیطلب، از درسهایی است که
جمهوری اسلامی در قرن بیست و یکم به جامعه جهانی میبخشد.
لذا, طلب حقوق و آزادیهای ملی برای ملت کرد درچنين شرایطي,
بجا و مبارزه در راستای آن از مشروعیت برخوردار بوده است.
شیرازه و ساختار قوانین اساسی رژیمهای حاکم بر ایران, نافی
و مانع تحقق این حقوق بودهاند, به همین دلیل زمینه طبیعی
شکلگیری جریانات ملیگرایی و جداییطلبی در میان کردها
فراهم گردیده است. واکنش طبیعی در برابر سیاستهای
همانندسازی و آسیمیلاسیون ملی به صورت خیزشهایی, جریان
یافته است. این در حالی است که برخورد شوونیستی و
برتریطلبی ملت فارس در برابر سایر ملتها, با سابقه اقتدار
سیاسی در ایران منافات داشته و در تاریخ معاصر, بسترساز
گرایشات ملی این ملتها و از جمله کردها بوده است.
ب) چارهیابی دمکراتیک مسئله کرد در ایران
یکی از پایههای اساسی راهحل دمکراتیک, چارهیابی مسئله
کرد در چارچوب ایرانی فدرال و دمکراتیک است. کردها همواره
در سیر تحولات تاریخی ایران نقشی اساسی داشته و فرهنگ آنان
یکی از عوامل اساسی غنا و سرمایه فرهنگی ايران بوده است.
نقش کردها به اندازهی دیگر ملتهای و بویژه خلق فارس در
شکلگیری تاریخ ایران اهمیت دارد.
در دوران معاصر به سبب اعمال سیاستهای شوونی نظامهای حاکم,
ملت کرد از حق پیشرفت آزادانه ملی ـ فرهنگی و کلیه حقوق
اساسی انسانی خود محروم شده است. جهت چارهیابی این مشکل
بایستی حاکمیت استبدادی دینسالار که مانع پیشرفت ملی ـ
فرهنگی کردهاست از میان برداشته شده و در چارچوبی دمکراتیک
چارهیابی گردد. این راهکار متضمن پیشرفت حیات آزادانه
کردها و بسترساز رشد زبان و فرهنگ آنها میباشد. کردها در
این مرحله بعنوان پیشاهنگ دمکراسی در ایران ایفای نقش کرده
و با علم به این نقش تاریخی, همچون کلید حل مسایل ایران
عمل خواهند کرد.
قیام سوم اسفند 1999 و تحلیل سیاسی آن
بعد ازپيروزي انقلاب وحاکميت رژيم اسلامي جریانهای سیاسی
کرد علیرغم مبارزات گسترده نتوانستند در مقابل سیل تهاجمات
و قتل عامهای ارتش و سپاه و میلیشیای بسیج مقاومت نمایند و
بناچار به بیرون از مرزها عقب نشینی و در عراق جایگیر شدند
و کردستان عملاً به اشغال رژیم تئوکراتیک در آمد ونتیجتا
خلاء فکری و سیاسی سرتاسر کردستان را فرا گرفت، کردستان
عملا از هر نوع فعالیت احزاب کردی خارج گشت و میدان بطور
عمومی در دست رژیم افتاد، از طرفی نبود امکانات تبلیغاتی
جدی از رادیو و تلویزیون گرفته تا کتب و روزنامه، صحنه را
کاملا در اختیار دشمن قرار داده و فاصلهای عمیق چه
جغرافیایی و چه فکری _ سیاسی در میان ملت کرد در شرق
کردستان و احزاب کردی ایجاد نمود. از طرفی دیگر فعالان
سیاسی موجود در میان توده ها هر یک به نحوی اعدام و زندانی
شدند و موجی از خفقان سیاسی در کردستان حاکم شد. این وضعیت
با شهادت بسیاری از رهبران و کادرهای کومله و دمکرات به
اوج خود رسید و جنگ ایران و عراق هم بهانه ای بزرگ شد تا
رژیم شدیدتر از همیشه بر پیکر مبارزات ملت کرد در شرق
کردستان بکوبد. .
آزاد شدن جنوب کردستان بعداز جنگ عراق وکويت وپيشرفتهاي
سياسي وملي که در اين بخش از کردستان صورت گرفت در رشد
وبارور ساختن بيداري سياسي وملي شرق کردستان نقش بزرگي
داشت دراين اثنا موج عظيمي از دانشجويان و روشنفکران با
روي آوردن به زنده نمودن روح ملي گرايي در قالب ادبيات
کردي ، جريان دومي را در حرکت آزاديخواهي ملت کرد را آغاز
کردند. در کردستان و محافل دانشگاهی دهها فصلنامه،ماهنامه
و هفته نامه وهم چنین مراکز زیادی از انجمنهای ادبی ظهور
نمودند و هزاران نوجوان و جوان را در پیرامون خود گرد
آوردند. اما این نوع مبارزه نمی توانست جوابگوی مسئله کرد
در این بخش از کردستان باشد زیرا ایجاد سازمانی که بتواند
با فکری جدید و سیاستی فعالانه وارد صحنه مبارزات شود بیش
از هر وقت دیگر ضرورت داشت. پيشرفت اراده سياسي خلقمان در
جنوب کردستان و تشدید مبارزات حزب کارگران کردستان در شمال
کردستان و ترکیه، راه اندازی شبکه ماهواره ای ماد تی وی
توسط این حزب و پخش ادبیات این حزب در هر چهار بخش کردستان
با توجه به شعار کردستان بزرگ و مستقل، شور و هیجان خاصی
را در شرق کردستان ایجاد و به همین سبب گفتمان ادبی و
فرهنگی در شرق کردستان قالبی تازه پیدا کرده و زمینه را
برای آفریدن نسل سومی از سازماندهی جدید مهیا نمود.
با به قدرت رسیدن خاتمی بعنوان رییس جمهور بهسازگر و حامی
ایرانی دمکراتیک و اینکه کردها هم از حقوق ملی و سیاسی خود
بهرمند خواهند شد این نسل وارد انتخابات و جناح بندیهای
سیاسی موجود شد تا بتواند از فضای موجود در احقاق حقوق
اولیه و مسلم ملت کرد استفاده نماید. به موازات چالشهای
موجود در صحنه سیاسی یعنی شکست جنبش اصلاحگران و تحکیم
قدرت محافظه کاران در ایران، این نسل دینامیک جنبش ملی که
در چهارچوب جامعه مدنی خواهان احقاق حقوق ملی کرد بودند،
دریافتند که آدرس را باید در حقیقت خود و در بطن ملت خود
بجویند. نسل مذکور دریافت که هر چه زودتر و باتوجه به
تغییر و تحولات جهانی که با آغاز قرن بیست و یک انتظار آن
می رفت, میبایست خود را سازماندهی نموده و با ایجاد حرکتی
نوین و مدرن در تمامی زمینه ها بتواند جوابگوی خلاء موجود
و رکود 15 سال اخیر باشد. دراينجاست که بحث درمورد
وجودواهميت نسلي سوم خودرااشکار مي سازد. البته نه به ان
منظور و مفهوم که جغرا فياي مختص به خود را اختيار کند
بلکه مقصود مفهوم سياسي ان است. يعني نسلي که حامي
اشتراکات باشد و پلي براي ارتباط ميان حاميان و همزمان
مشوقي براي پيشرفت نيروهاي ديگر. اين نسل نه براي پارلمان
ورقابت براي کسب کرسي بيشتر بلکه براي کثرت گرايي همچون
شرق کردستان وعملي ساختن خواسته هاي ملت که ضرورتي تاريخي
به شمار مي رود. شرق کردستان به مانند ديگر بخشهاي کردستان
نيست و ويژگيهاي مختص به خود را دارا است. به همين خاطر
محال است که همه اين ويژگيها وخصايص در چارچوب يک سازمان
يا دو حزب گنجانده شده و حمايت شوند در اينجا مسئله گذار
از سيستمي دو حزبي وگام نهادن در سيستمي گلوبال و
پلوراليستي است.
باتوجه به اين حقايق، تک روي، بر نتافتن تنوع الوان ، و
نبود فرهنگ اعتراف به وجود يکديگر و...مواردي است که به
طورآشکار در ميان اپوزيسيون هاي شرق کردستان چشم همگان را
خيره کرده است. از اين رهگذر به صراحت مي توانيم بگوييم که
قيام وسيع وسرتاسري 1999 که به دنبال اسارت عبدالله اوجلان
روي داد زنگ خطري براي اپوزيسيون کردي در شرق کردستان
محسوب مي شد. حقيقتي غير قابل انکار است که ادبيات سياسي
در شرق کردستان ادبياتي محدود و ضعيف است خصوصا که در ان
هيچ جاي براي پلوراليسم ، نيرو بخشيدن وتقويت يکديگر وجود
ندارد.
اينجاست که ضرورت احتياج به نيروي تازه از هر زمان ديگري
بيشتر متبلور است. نيروي بدور از تعصبها و بدور از دگماهاي
آييني وايدئولوژيهاي راديکال ،نيروي که پرچم جوان بودن و
تجدد خواهي را در مقابل مفاهيم کلاسيکي به اهتزاز در آورد.
اين نسل نيز پيش از هر چيز بايد داراي راهکردهاي ملي بوده
ودر برابر هيچ مانع ومشکلاتي توقف نکرده ومايوس
نشود.همچنين بدون در نظر گرفتن منافع حزبي ،موضع گيري
مناسب را نسبت به همه احزاب وسازمانها اتخاذ کند.وبا تعمق
وتامل وهم سوي با ارزشهاي ملي و معاصر جهاني خلأ هاي موجود
را پر کرده و در عرصه سياسي شرق کردستان ايفاي نقش کند.
ویژگیهای تحولات دمکراتیک در ایران
الف)گذار از نظام دینسالار
پیشرفت فناوری و فرایند جهانیشدن در زمینههای اقتصادی,
سیاسی و فرهنگی, تغییراتی در نحوه اداره جامعه به وجود
آورده و شکل حکومت را با سازماندهی جدیدی مواجه ساخته است.
همگام با گسترش اقتصاد جهانی, توانایی دولتهای ملی و دینی
در اداره جامعه محدود گردیده است.
شکل حکومت در ایران تا آغاز عصر مشروطیت, مطلقه بوده که پس
از آن تغییراتی مییابد. با ورود ایران به صورتبندی
سرمایهداری, شکافهای اجتماعی و طبقاتی نوینی پدید آمدند.
تدوام مقابله دولت با نیروهای سنتی و حمایت از نیروهای
اجتماعی مدرن, جامعه ایران را دوپاره نمود. نیروهای سنتی
که هسته اصلی آن روحانیون بودند در برابر نیروهای مدرن
غربگرا قرار گرفتند. نوسازی در زمینههای اقتصادی,
اجتماعی و فرهنگی؛ شکافهای عمیقی میان دنیاگرایی و
دینگرایی در سطح جامعه پدید آورد. روند قدرتیابی روحانیت
در عصر صفوی به سطحی رسید که حکمرانان به آسانی قادر به
مداخله در کار آنان نشدند. اما گرایش قاجار به
مدرنیزاسیون, میان دولت و روحانیون فاصله ایجاد نمود که
نوسازی به سبک غربی در دوران حکمرانی رضاشاه نیز موقعیت
سیاسی و اجتماعی روحانیون را در تنگایی جدی قرار داد.
مدرنیزم متکی بر قوانین غرب, نقش شرع اسلام را در حیات
اجتماعی کاهش میداد. دولت پهلوی اقدام به قبولاندن
سکولاریزم و ضدیت با قدرت روحانیت در میان طبقه متوسط
نمود.
در دوران جمهوری اسلامی, روحانیت به عنوان قشر حاکم جامعه,
حکومت را در عرصه انحصاری خود قرار داده و حکومت بر مردم
را حق شرعی و الهی خود قلمداد نمود. انقلاب 1357 که یکی از
نتایج بحران مدرنیزم پهلوی بود, زمینه را برای واکنش
ضدمدرنیستی جامعه سنتی آماده ساخته بود. لذا گرایش
ایدئولوژیکی محافظهکاری توانست در برابر نخبهگرایی که
نزدیکی بیشتری به جهان مدرن و آرمانهای دمکراتیک داشت,
مقاومت نماید. با افزایش انحصارگرایی سیاسی و الیگارشی
حاکم, ناسازگاری اقتدار سنتی با نهادهای دمکراتیک معاصر
آشکارتر گردید. حکومت مردم بر مردم تنها زمانی واقعیت می
یابد که حاکمیت از اراده مردم ریشه بگیرد. اما در جامعه
امروزی ایران از یک طرف, حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و از
طرف دیگر اصل ولایت امر و امامت مطرح میگردد. آزادی و حق
انتخاب با ولایت فقیه هیچ گونه رابطهای ندارد.
در حکومت جمهوری اسلامی فرد اصلی و مکلف, امام و حاکم بوده
و قوای سهگانه با تمام تشکیلات خویش وابسته به ولایت فقیه
میباشند. هر گونه انتخابی هرچند با رای اکثریت قریب به
اتفاق مردم هم باشد, اما اگر ولیفقیه و مجتهد روی آن صحه
نگذارد, هیچ گونه ضمانت اجرایی نخواهد داشت فقها بیشتر بر
اساس ایمان دینی, حوزه دین و سیاست را تحلیل مینمایند. در
حالیکه مطابق ضروریات عقلانی و منطقی, لازمه اصلاح و توسعه
اجتماعی و سیاسی استدلالی ضروری میباشد.
سیاسیشدن دین, باعث بکارگیری ابزاری دین در راستای تامین
منافع اقشار خاص شده است. با دینیشدن سیاست, قالبها و
جزمیات دینی به صورت محدودیتهایی برای سیاست و رکود آن
پدید آمد. در جریان ادغام دین و سیاست, آزادی اندیشه و نقد
که شرط اصلی ترقی و پیشرفت جامعه است, محدود گردید. ترکیب
دین و سیاست زمینه ریاکاری و عوامفریبی را فراهم میآورد.
دخالت دین در سیاست, موجب بروز نوعی تئوکراسی و الیگارشی
روحانی و گسترش شکافهایی میان مذاهب و طبقات جامعه در
ایران گردیده است. در حقیقت قوانین شرع با تحولات جامعه و
حقوق و آزادیهای مردم ناهماهنگی داشته و زمینه را برای
مطلقگرایی, عوامفریبی, چندبعدیبودن مشروعیت سیاسی و
افزایش عدم تحمل اقلیتها و تبعیض جنسی را در پی داشته است.
|